پیدا





دوست

درخواست حذف اطلاعات

به واسطه پدرم و شغلش در دوران نوجوانی بیشتر اوقات با کارمندان دم خور بودیم در و در محیط کارم به واسطه تحصیلاتم با جماعت دم خور شدم بعد از مدتی گشتن در جلسات نقد ادبی و گشتن با دوستان نویسنده با ادبی جماعت دم خور شدم بعد از ازدواجم وارد محیط پزشکی شدم و حالا صمیمی ترین دوستان دم دستم هم پزشک هستند همه ی اینها را گفتم که بگویم با این علم اندک و شناخت ناقصم به این نتیجه رسیدم که کارمندان محافظ کار شدیدی هستند و جو کارشان جوری بارشان می اورد که ریسک نمیکنند ان آدمهایی با ارتباطات بالا هستند و اکثرشان خلاق و کنجکاوند و در هرچیزی به دنبال منطق و فیزیک قضیه می گردند پزشکان اغلب به دلیل درامد بهترشان لارج تر و خاص ترند اما همچنان کمتر دنبال چیزهای جدید هستند و در علم دنبال حفظ هستند بیشتر تا اینکه مفهومی به قضایا نگاه کنند و درست وقتی که به درامدزایی می افتند اغلب سیر زندگی شان تغییر می کند و بیشتر دنبال پرستیژ و کلاس می روند و اما....و اما...جامعه ی ادبی که من انقدر دوستش داشتم بیشتر ادمهایی هستند که زندگی نکرده اند و فقط به قولی لب و دهانند... شاید اگر ان و پزشکان که تجربه های زیستی بهتری نسبت به به بقیه دارند دستی هم بر قلم داشته باشند شا ارهای بهتری ازشان خلق شود... همانطور که همه نمونه های زیادی ازشان را میشناسیم...با اینحال این همه توهم و درگیری داخلی که برایشان وجود دارد نشان از دنیای کوچکشان است...هرچند خیلی هایشان هنوز هم عزیز دل من هستند و من را دلگرم میکنند که جنس ناب همیشه یدار دارد.. پ.ن: این را هم بگویم که همه جا خوبو بد وجود دارد اینها فقط نظر شخصی من است.